چهل ماهگي
سلام عزيزدلمم، اميدوارم خوب باشي سه ماه بود فرصت نشده بود برات بنويسم، اتفاق خيلي بدي كه برامون افتاد فوت ناگهاني داييم بود كه هممون به خصوص مامان جون رو شوكه و غمگين كرد ... آرزو ميكنم دايي عزيزم غرق رحمت الهي باشه و ديگه چنين اتفاقاتي برامون نيفته و همواره سلامتي و خوشي باشه. پسرم اولين ارتقاء زندگيت رو با رفتن به كلاس بعدي توي مهد تجربه كردي. وقتي متوجه شدي تو اين كلاس ديگه لازم نيس بعد از صبحانه بخوابي خيلي خوشحال شدي آخه قبلا هم نميخوابيدي فقط تو رختخواب دراز ميكشيدي و كلي حوصله ت سر ميرفت. حتي يه روز كه اتفاقي خاله حيدري (مربي قبلي ت) رو ديديم بهت گفت اميرصدرا ديگه از خوابيدن راحت شدي اسم مربي جدي...
نویسنده :
فاطیما
12:11


